از بین سه گزینه یکی رو انتخاب کنید
گزینه ی 1. گزینه ی 2، گزینه ی 3
گزینه ی 1
نامه عشقتون👇👇
عزیزِ من،
مدتهاست دلم پر از حرفهاییست که جرأت گفتنشان را نداشتهام. هرچقدر سعی کردم نادیدهشان بگیرم، باز هم چیزی درونم مرا به سمت تو کشاند؛ انگار نیرویی نامرئی نمیگذارد از فکرت رها شوم.
من زخمیام… نه از تو، از گذشتهام. از تصمیمهایی که اشتباه بود و دلهایی که شکسته شد، حتی شاید دل خودم. هنوز بعضی دردها خوب نشدهاند و همین باعث شده گاهی سرد یا مردد به نظر برسم.
اما حقیقت را بخواهم بگویم، احساسم به تو عمیق است. آرام، صادق و واقعی. تو تنها کسی هستی که وقتی به او فکر میکنم، دلم نرم میشود و نقابهایم میافتد.
با این حال میترسم. از وابستگی، از اینکه دوباره خودم را گم کنم یا نتوانم آنطور که باید دوست بدارم. گاهی این کشش آنقدر قوی است که احساس میکنم کنترلم را از دست میدهم.
دارم روی خودم کار میکنم. میخواهم اگر قدمی به سمتت برمیدارم، درست باشد، پخته باشد، نه از روی هیجان زودگذر. میدانم برای شروع چیزی تازه، باید بخشی از گذشته را برای همیشه پشت سر بگذارم.
با وجود همه اینها، در دلم جرقهای روشن شده. میل به شروع، به گفتن، به نزدیکتر شدن. و همزمان، حسرتِ حرفهایی که نگفتم و لحظههایی که از دست رفت.
تو برای من نشانه امیدی. وقتی به تو فکر میکنم، انگار نور وارد ذهنم میشود و برای لحظهای همهچیز سادهتر و روشنتر به نظر میرسد.
شبها زیاد فکر میکنم. به تو، به خودم، به اینکه اگر اشتباه کنم چه میشود. ترس از خراب کردن دوباره، خواب را از چشمانم میگیرد.
با این حال، دلم میخواهد اگر آمدم، با قلبم بیایم. بینقاب، بیبازی، فقط با احساس واقعی. میدانم این راه میتواند همهچیز را زیر و رو کند و حتی باورهایم را بشکند، و همین مرا مردد میکند.
الان بین عقل و دلم معلقم. نه میتوانم رهایت کنم، نه میتوانم وانمود کنم آمادهام. تنها چیزی که میدانم این است که تو لایق صداقت هستی، نه نیمهدوست داشتن.
هنوز سردرگمم… اما میان تمام فکرها و خیالها، تصویر تو از همه واضحتر است.
با احساسی که هنوز جرأت نامگذاریاش را ندارم
__________________________________
گزینه ی 2
نامه عشقتون👇👇
سلام،
میخوام راستشو بگم، خیلی وقتها نمیدونم از کجا شروع کنم. بعضی روزها حس میکنم همه چیز روشن و خوبه، وقتی با تو هستم و حتی وقتی بهت فکر میکنم، یه آرامش خاص بهم میده. ولی خب، گاهی هم ترس دارم، میترسم چیزی خراب بشه یا راهی که داریم با هم میریم سخت باشه.
میخوام بدونی که همیشه دنبال تعادلم، دنبال درست بودنم، و سعی میکنم برای تو و برای خودمون بهترین باشم. گاهی احساس میکنم ضعف دارم، حتی شبها که همه خوابن، فکرای عجیب تو ذهنم میاد و نگران میشم.
با تو بودن باعث میشه قدرت بیشتری پیدا کنم، مثل اینکه میتونم هر سختیای رو تحمل کنم و هر چیزی رو بسازم. ولی راستشو بخوای، هنوز گاهی حس میکنم باید چیزایی رو بیشتر یاد بگیرم، بیشتر بفهمم، تا همون کسی باشم که تو لیاقتشو داری.
یاد گرفتم که با تو بودن یعنی شادیهای کوچیک رو ببینم و لحظهها رو قدر بدونم. ولی هنوز دغدغهها و ترسای خودم هستن، و نمیخوام پنهونشون کنم، چون میخوام همهچیز بینمون واقعی باشه.
دوست دارم با تو همه مسیرها رو تجربه کنم، حتی سختیهاش رو، حتی وقتی که گیج میشم یا نمیدونم باید چیکار کنم. تو برام ارزشمندی و نمیخوام چیزی بینمون فاصله بندازه.
اینم حرف دل من بود، ساده و بدون نقاب.
____________________________________
گزینه ی 3
نامه عشقتون👇👇
سلام عزیزم،
میخوام بدون هیچ تعارف و پیچیدگی باهات حرف بزنم. راستش بعضی وقتها خودم هم نمیفهمم چرا بعضی چیزها انقدر سخت میشن، مثل وقتی که دلگیری و سه دل شکسته رو با هم حس میکنم. اما با تو بودن، حتی وقتی مشکلات و موانع مثل برجهای بلند و دیوارهای سخت جلو رومون هستن، یه حس امنیت و امید بهم میده.
میخوام بدونی که دارم تلاش میکنم، مثل کسی که با دقت و پشتکار روی کارش تمرکز میکنه، و حتی وقتی اشتباه میکنم یا ناراحت میشم، همیشه به یاد تو هستم و سعی میکنم درست بشم. گاهی وسوسهها و ترسها، مثل شیطان کوچیکی که دائم صدا میکنه، اذیتم میکنن، اما قلبم و عشقم به تو همیشه بیشتر از هر چیزی اهمیت داره.
گاهی شبها، وقتی تنها هستم و فکر میکنم، اضطراب و نگرانی مثل شب تاریک و نه شمشیر سراغم میاد. اما همون وقتها که تو کنارم هستی، حتی سختیها هم شیرین میشن. تو باعث میشی که نور و شادی، مثل خورشید و آس چوبدست، دوباره توی زندگی من بتابه.
میخوام بدونی که با وجود تمام بالا و پایینها، شکستها و دلگیریها، من هنوز میخوام با تو جلو برم. تو برای من ارزشمندترین کسی و دل من همیشه به تو گرایش داره. حتی وقتی مسیرمون پر از نوسان و تصمیمهای سخته، من میخوام با تو قدم بردارم، با تمام عشق و تمام تلاشم.
با عشق و صداقت،
برای فال شخصی به آیدی نوشته شده پیام دهید